دل

    حکم

           می کنی

و خشت

           بر آب می زنی

دستت را خوانده ام

                         پیک می زنم

بریدی؟

 

                         

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

جمله معشوق است و عاشق پرده ای . در قمار عشق ، هیچ عاشق دل دیدن شکست معشوق رو نداره و هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نمیگه .

.

خوبه که شعور عاشقی بر شور عاشقی غلبه میکنه

ب

اگر اهل قمار باشی برا یه بار دلت رو قمار میکنی . چه قماری بهتر از این بخاطر آنکه میپرستیش.

مدنی

خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر

original @!

پیک مال تو/ دل مال من برد مال تو/ باخت مال من دستم را خوانده ای! می شکنم اما نمی برم

...

بار آخر ، من ورق را با دلم بُر میزنم ! بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل ! با دلت ، دل حکم کن ! حکمِ دل : هر که دل دارد بیندازد وسط ، تا ما دلهایمان را رو کنیم ... ... دل که رویِ دل بیفتد ، عشق حاکم میشود ... پس به حکمِ عشق ، بازی میکنیم . این دلِ من ! رو بکن حالا دلت را ! دل نداری ؟! بُر بزن اندیشه ات را ... حکم لازم ، دل سپردن ، دل گرفتن ، هر دو لازم

...

بریدم...

asim

کاش عاشقی از یادمان نمی رفت کاش حس باختن به معشوق را یاد مان می ماند. واقعا زیبا بود

...

آه!اینبار دگر بخت مرا یار نبود/حکم در دست تو بود و ره انکار نبود دور٬دور تو شدو برگ برنده باتو/شش به شش بود و دگر فرصت بسیار نبود گفته بودی که مرا سخت زمین گیر کنی/جز شکست دل من هیچ تورا کار نبود گفتم ای کاش مرا حکم تک وشاهی بود/دست من خوب نیامد دگر اصرار نبود ناگهان شاه زدی٬بی بی من سخت شکست/دل من پر ز غم و فرصت دیدار نبود دل من بین که به حکم تو چنین خار شده/کاش از اول به نگاه تو گرفتار نبود کاشکی بازیمان باز مساوی می شد/تا که بین من و تو این همه دیوار نبود

پدیده

می دانستم از اول پیک اگر نزنم خواهی برید اما ... دل حکم می کرد که خشت بر آب زنم!