چینی

        شده ای

مثل همه ی

                کیس های این زمانه

هنگ می کنی

                   می شکنی

                                   خراب می شوی

چشمانت

             کی

                    تنگ

                           می شود؟

/ 22 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی

جالب بود! مرسی

رنجبر

آگاهی فردی آگاهی جمعی می گویند: آگاهی فردی انسان هیچ گاه نباید تحت تائیر آگاهی جمعی قرار گیرد... هر انسانی در درون خود بذرهای نهفته ای دارد که با وصل شدن(لینک)به آن از درون متحول می شود بطوریکه آن فرد خالق همه چیز خواهد شد بنابراین چون در شکل گیری ادراک انسان چیزی از بیرون دخیل نمی باشد واسانس سازنده ادراک آن(معرفت) نیزاز جنس همان شخص است آگاهی فردی انسان شکل می گیرد.در این زمان چون همه چیز از خود فرد نشات می گیرد فرد در گذر زمان نه تنها انرژی از دست نمی دهد بلکه بودن را تجربه میکند... اما آگاهی جمعی از ادراک کورکورانه متاثر می شود. ادراک کورکورانه نیز منجر به تقلید می شود.بنابراین فرد همه چیز را از دریچه تجلی می داند نه آن چیزی که خودش می داند و باور دارد لذا این شخص در گذر زمان بالاترین مصرف انرژی را دارد.بطوریکه در طول زمان تبدیل به موجود شکننده(چینی)می شود که مصداق آن را در دنیا روزمره زیاد می بینیم..."چینی شدیم،مثل همه ی کیس های این زمانه،هنگ می کنیم..."

من زنم

من زنم ... با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست که زرق و برقش شخصیتم باشد من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو میدانی ؟ دردم می آید که قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند دردم می آید که باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم و ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی دردم می آید وقتی در تختخواب با عقیده هایم موافقی و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی دردم می آید نمی فهمی تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است حیف که ناموس برای تو وسط ... است نه تفکر حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است من محتاج درک شدن نیستم دردم می آید خر فرض شوم دلم از مادر هایمان میگیرد بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسد تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت . جایش النگو داد ....... دردم می آید از این همه ،دردم می آید .................

جعفر

فوق العاده ای به خدا ... احسنت به این همه استعداد ...

پدیده

تنگ چشمان نظر به میوه کنند ما تماشا کنان بستانیم آنقدر برای نیافتادن از این ور بام عقب عقب می روی که نگران افتادنت از آن ور می شوم خاصه که انگار موقع پوست انداختن بخشی از گوشت و استخوان را هم فدا می کنی!

...

ضمن تائید جناب جعفر عجیب نسبت به پدیده احساس هم ذات پنداری می کنم که بسیار آشنا می نویسد گویی از زبان من ... ای ول [چشمک]

لیلی

يادمان باشد از اين پس جفايي نكنيم گر چه در خويش شكستيم صدايي نكنيم پر پروانه شكستن هنر انسان نيست گر شكستيم زغفلت من و مايي نكنيم يادمان باشد اگر شاخه گلي چيديم وقت پر پر شد نش سوزو نوايي نكنيم گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم تا بهاران نرسيده است هوايي نكنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بي سرو پايي نكنيم

ما ایرانی ها

به نقل از کتاب ”همه آدمهاي شاه” نوشته استيون کينزر انگلستان در سال 1329 گروه تحقيقاتي را تشکيل مي دهد تا علت و زمينه هاي بحران در ايران را پيدا کند. از جمله پژوهش در مورد روانشناسي ايرانيان بوده، که يک ديپلمات انگليسي بعد ازتحقيق اينگونه ايرانيان را توصيف مي کند : ريا کاري بدون دستپاچگ اعتقاد به قضا و قدر، اهميت ندادن به زجر کشيدن … در مناقشات، حق را به طرفي مي دهند كه قدرتمندترند. ايرانيان عادي تو خالي و بي اخلاق وهميشه مشتاق قول دادن در قبال کارهايي اند که قادر به انجام دادنش نيستند ويا اصلاً قصد انجام دادنش را ندارند. اهل طفره رفتن، فاقد انرژي و استقامت، اما تابع قدرت و انضباطند. بالاتر از همه، از توطئه و تباني لذت مي برند و هر زمان که منافعشان حکم کند، به آساني از اعمال غير اخلاقي تبعيت مي کنند.

پدیده

سنگ شده ای مثل همه دلهای این زمانه می شکنی و نمی شکنی زل می زنی مثل همه نگاههای این زمانه و چشمهایت میریزاند اشک و نمی ریزد اشک ... این پوستت را کی می اندازی؟