خاطره ام

            هنوز

                    پا

                       به پاچه های

                                        بز ابرویت

                                                    می چرد

... بند

        انداخته ای

                      انگار!

/ 44 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست به قلم ...

به قلم سروش صحت: دوست ، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد. دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود. با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم. با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند. از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم.

دوست به قلم ...

با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم. با دوستانمان می توانیم بخندیم می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم. می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است. با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم

اکرم

همه مدلِ از دل برو نیست اما درود بر دکتر ایمیل رو شنود کردین اهنگ سازش ایرانی است .

غریبه

سلام جناب دکتر نمازی ای کاش می شد و خدا می خواست یک بار از نزدیک شما رو ببینم و با شما هم صحبت بشم می ترسم اجل مهلت نده [ناراحت]

...

همیشه خراب کردن راحت تر از ساختن است گاهی از بودن در جایی احساس نا امنی می کنی حس می کنی نه دیگر این جا نباید بمانی بیشتر از این درنگ جایز نیست باید بروی،بروی که این جا ماندن جز درد چیزی برایت ندارد با کوله باری از رنج و خاطره می روی تا روزی،وقتی، جایی ... شاید دوباره ...

فاطمه

سلام استاد به وبلاگ من هم سر بزنید و برام نظر بنویسید مرسی

دلم یه شعر تازه می خواد...

shopiter

سلام لطفا بگدی معنی این شعرتون چیه با وجود اینکه ادبیات نخوندم شعر رو مفهمم اما اینو متوجه نشدم مثلا اون شعرو از سواره های شخصی بپرس رو کاملا فهمیدم لطفا معنی این شعر رو بگید.

م.

قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی کفشهای من را بپوش و در راه ...من قدم بزن، از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم، اشکهایی را بریز که من ریختم دردها و خوشیهای من را تجربه کن ... ... سالهایی را بگذران که من گذراندم روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که من انجام دادم ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی