روزگارمان

             چپ و راست!

از عزم جزم

               تا جزمی که عزم می شود

کسی عمیق می شود

                               همو عقیم می شود

/ 28 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ب

خواستی بشناسانی و نشد؟ بعید می دانم اگر چنین مهلتی بود، نگرانی می توانست باشد اگر سلامت و روراستی باشد

ب 1

خواستم ولی فرصتی نبود اگر بود فقط دلتنگی از زودرفتن ها و نبود امکان شناساندن بود یا صحبت اغیار بود یا گله از آنچنان بودنهایم به خدا از شناخته نشدنمان ویرانم ... یا من شجاع و قوی نبودم یا او تکیه گاه استوار و پیگیر نبود.

ب

شاید او هم نیز به سان تو ... شجاع باش. ترس ها همواره فرصت ها را می سوزانند ... از کلاغ ها حذر کن و اجازه ظهور کلاغ ها را برای غارغار کردن ها نده همیشه کلاغ ها به دنبال طعمه اند برای ذخیره در لانه هایشان ... اغیار را در مواجه بران و نگذار بمانند تا بتوانی سخن بی پرده و بی ترس بزنی با شهامت مقابله کن و با شهامت مشکلات را سپری پای غار غار که به میان آمد جای ماندن نمی ماند بوی رفتن به مشام می رسد

ب 1

نمیشناسدم که برخلاف ظاهر مبهمم که فقط پوسته ظاهر اولیه است برای اطرافیانم همه جا ساده ترین و صادقترینم که آنرا حتی ایرادم میدانند . هیچ چیز مبهم و وحشتناکی در من وجود ندارد که بترساندش فقط ترس من از قضاوت اوست و اینکه اگر ایرادهایم را بداند باز هم دوستم بدارد.

ب

اگر عشقی باشد دوست داشتن سهل است، از قضاوت او نترس که هیچ انسانی بی عیب نیست

ب 1

نه ترس و نه شک ما را از هم دور نکرد ولی چیزی به هم نزدیکمان نیز نکرد مگر عشق درمان دردهایمان باشد.

ب

زیبا بود ... پس این عزمه که نوشتید جزم شده قصه اش چیه؟!

ب

عزم من بر تراوایی مرزهایم است برای او که باشد. که اگر درست فهمیده باشم هست!!!

ب

گویا آری هست اگر خواستت را اراده ای هست

پدیده

اگر آبستن راههای سومی پس عقیم نیستی هرچند که عمیق شده ای!