خیالت

         هر بار

                  سقط می شد

این بار

         انداختم

                    تا

                        آویزانم

                                 نباشی...!

/ 8 نظر / 16 بازدید
...

بگو چکار کنم؟ با فلفلی که طعمِ فراق می‌دهد با دردی که فصل را نمی‌شناسد با خونی که بند نمی‌آید بگو چکار کنم؟ وقتی شادی به دُمِ بادبادکی بند است و غم چون سنگی مرا در سراشیبِ یک دره دنبال می‌کند دلم شاخه‌ی شاتوتی که باد خونش را به در و دیوار پاشیده است...

@

حرفهایی می زنیم که باورمان نیست نوبت عمل دست باورمان رو می شود!

مندی

انداختم تا آویزان خیالت نباشم تو که رفته ای پیشاپیش خیالت از دست وفای خیالت پا می کشم به این دنیای پا انداز

gm

سر آن ندارد امشب كه بر ارد آفتابي چه خيالها گذر كرد و گذر نكرد خوابي دل همچو سنگت اي دوست به اب چشم سعدي عجب است اگر نگرددكه بگردد آسيابي....

مجتبی

آنکه بی‌باده کند جان مرا مست کجاست؟ وانکه بيرون کند از جان و دلم دست کجاست؟ آنکه سوگنــد خـورم جز به سـر او نخــورم وانکه سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاست؟

بی بی گل

دلم هربار برایت تنگ می شد هی تنگ شد و تنگ تر این بار چه؟ هنوز فکر می کنی در آ ن جا می شوی...!

محمد

ولی باز می آیی ، قرص های ضد بارداری هم فایده نداره

محمد

ولی باز می آیی ، قرص های ضد بارداری هم فایده نداره