در مدرسه عشق تو استاد شدم من
شيرين شدی آنقدر كه فرهاد شدم من

بگذار در اين هستي مستانه بگويم
كز بادهء  لبهای تو آباد شدم من

صبحی به هوای شب چشم تو شكفتم
شب بر سر گيسوی تو بر باد شدم من

آزاد تر از باد٬ چه دانی؟! كه ز خود نيز
آغشته در آغوش تو آزاد شدم من

زان لحظه كه در اوج مناجات رسيدی
اي جان اجابت همه فرياد شدم من...

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳۸٤
تگ ها :