پيش چشمت داشتی شيشه کبود

   لاجـرم عالم  کـبـودت می نــمـود

گاهی به نظرم می آيد که آدمها معمولا از آن چيزی که به آن بدهکارترند، متنفرترند...مجموعه آثار افلاطون پر است از آرايه های زبانی و کلام بليغ اما او همه جا با هنر و ادبيات و شعر مخالفت کرده است! در تاريخ انديشه افراد بسياری می توان يافت که از اين دست مخالفت ها کرده باشند...البته بسياری از اين سخنان محفوف به استدلال هم شده است! معمولا وقتی کار به جدل می کشد می توان اين قبيل اعتقادات را شناخت و بر آفتاب افکند...کسی که سالها ترجمه کرده است وقتی با تو بحث می کند به تو ايراد می گيرد که چرا نقل قول می کنی؟ از خودت بگو...! کسی که اعوجاج اخلاقی دارد وقتی جوکی می شنود بر می آشوبد که چرا مرزهای اخلاق گسسته می شود و ادب مراعات نمی شود...کسی که سامان ذهنی اش به دروغ بسته است همگان را دروغگو فرض می کند و بدبين ترين است...

گاه بايد جان عوض شود تا جهان عوض شود...

اين روزها درگير تدوين مجموعه ای درسگفتار فلسفی برای کودکانم. آرزوی اين مجال سالها به دلم مانده بود تا اينکه اين روزها اين فرصت به دستم آمده است...

 

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :