زيبای من آيينه ی تنها شدنم باش

انگيزه ی وابسته به دنيا شدنم باش

با من نه به اندازه ی يک لحظه صميمی

اندازه ی در عشق تو رسوا شدنم باش

پاره ای از دوستان من ، در زمره ی شهيرترين روشنفکران اين ديارند و از اين رو اوقات عمومی من اغلب به گپ و گفتهای روشنفکرانه می گذرد...در اين چند سال هر بار که توانسته ام و گفت و گو مجال داده است، از مادر ترزا و رفتار معنوی او سخن گفته ام...اين اتفاق گاه در ميانه ی يک بحث فلسفی افتاده است و بارها مخاطبم را دچار حيرت کرده است...دوستان من نيز عليرغم احترامی که پس از شرح من از احوالات مادر به شخصيت او می گذارند، چندان به حضور او احساس نياز نمی کنند و سخنان مرا به حساب شيفتگی من نسبت به مادر می گذارند...

چند سال قبل که در سميناری در مورد نيازمندی اصلاحات به تئوری سخن می گفتم، اشاره کردم که اصلاحات بيش از آنکه محتاج فلسفه سياسی و رونق حزبی باشد(که البته سخت محتاج بود) نيازمند توجه جدی به قله های عملی معنويت است...نيازمند جدی گرفتن گاندی، مادر ترزا، شوايتزر و حتی پروانه وثوق و بهادری و چهره های نازنين وطني...!

در ماجرای انتخابات وقتی به مطبوعات نظر می کردم و مقالات دوستانم(و حتی خودم!) را در مورد انتخابات می خواندم ،کم کم درمی يافتم که جامعه روشنفکری بيش از حد تصور از توده گسسته است...بعضی از مقالات که خطاب به مردم نوشته می شد آنچنان مغلق و فنی بود که شايد به تعداد انگشتان دست می شد افرادی را پيدا کرد که منظور نويسنده را دريابند...

امروز مصاحبه ی يکی از دوستان را در اينترنت می خواندم...او گفته بود که روشنفکران ما در اين برهه ، سخت محتاج فلسفه ی تحليلی اند...به او تلفن کردم و گفتم که البته روشنفکران ما محتاج فلسفه تحليلی اند اما آنچه به آن محتاج تريم،فلسفه ی زيستن است...فلسفه ی فقر ،فلسفه ی کارتون خوابهای پيچ شميران،فلسفه ی تن فروشان چهارراه ولی عصر،فلسفه ی زنان فقيری که برای معيشتشان در شمال شهر کلفتی می کنند و فرصت ندارند تا با تجمع و بحثهای فمينيستی حق تاريخی شان را از ما مردان بستانند..!

در اينکه نيت پاره ای از دوستان اصلاح طلبم اين بود که با توسعه ی سياسی، فقر و فساد را بر چينند، ترديدی ندارم...حتی خودم هم به اين نظر ايمان دارم... اما آنچه مرا در اين روزها به تامل واداشته اينست که برای تصاحب مردم بايد با آنها درددل مادرترزايی کرد...

ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم...جان من فدای خاک پاک ميهنم...! 

 

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :