بسيار ديده ام شب بی مهتاب

اما

هرگز ديده ای مهتاب بی شب؟

الان ساعت از دو و نيم بعد از نيمه شب گذشته است و من با خواب غريبی که ديدم چند دقيقه است که از خواب پريده ام...

مادر ترزا دقايقی قبل به خوابم آمد و در حالی که می خنديد به زبان انگليسی گفت که پاپ ژان پل دوم تا يکساعت ديگر پيش او خواهد رفت...الان که سايت ها را گشتم دريافتم که پاپ زنده است و هنوز در جهان ما زندگی می کند...اما نيک می دانم که پيش مادر خواهد رفت...در همان موعد مقرر...اين ششمين باری ست که خواب مادر را می بينم و ششمين باری ست که آرزو می کنم کاش بيدار نمی شدم...

با آنکه از سپيده دم

تا آه شب

بيدار بوده ام

خوابم نمی برد

می دانم

ترسم از اينکه فردا

از خواب برنخيزم نيست

از بس که برکه

با هر نسيم خرد به ترديد افتاد

                                          ماه را گم کرد...

 

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٤
تگ ها :