ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنيم

ديده از روی نگارينش نگارستان کنيم

چند روز قبل از يکی از دانشجويان گرانمايه و عزيزم که به من تفقدی دارد پرسيدم بچه های کلاس چه نقدی به نحوه ی تدريسم دارند؟و او که می خواست من را تشويق کند گفت هيچ نقدی! اما پس از درنگی گفت :يک نقد البته هست و آن اينست که چرا وبلاگت را بروز نمی کنی.اميدوارم احوال آفاقی و انفسی ام ازين پس در بروز کردن ياری ام کند.

امروز در دانشگاه مارتين بوبر را تدريس کردم. او فيلسوف گفتگوست و معتقد است درک خداوند ثمره ی اعتماد حقيقی و گفتگوی راستين آدميان با يکديگر است.در دانشگاه آزاد دوستان دانشجوی بسيار خوبی پيدا کرده ام و اميدوارم در آينه ی آنان کاستی هايم را بهتر بشناسم.

                                      

هر کس مرا بشناسد می داند چقدر ايران را دوست دارم.من آنچنان چراغم در اين خانه می سوزد که ترک وطن هر بار مثل کابوسی بر من می گذرد.چندی ست تفرجگاه جنوبی ايران ادعای جزاير تنب و ابوموسی را کرده است.من در دوران دبيرستان داوطلبانه به اين جزاير رفته ام و در آنجا بيل زده ام! و نيک می دانم چقدر بوی وطن می دهد.از اين که بگذريم اقدام مضحک نشنال جگرافيک در به کار بردن عنوان جعلی خليج عربی در کنار خليج هميشه فارس دسيسه ی ايران ستيزانه ی اين تفريحگاههای حول خليج فارس!(کشورهای عربی) را بهتر نشان می دهد.خدا می داند اخلاق بردگی عربها و کينه ناشی از آن کی تمام می شود!!

خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم؟

 

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :