شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی

مرا در ياب ای خورشيد در چشم تو زندانی

خوش آن روزی که بينم باغ خشک آرزويم را

به جادوی بهار خنده هايت می شکوفانی

                                                     حسين منزوی

ديروز حسين منزوی را تشييع کرديم.او از حلقه های اصلی زنجيره ی نوآوری در غزل امروز بود و زيبا ترين و لطيف ترين عاشقانه ها را سرود.من سالها با کتاب حنجره ی زخمی تغزل زندگی کرده ام.فکر نمی کنم به اين زودی ها کسی بيايد که بتواند چنين بسرايد:

من باتو ازهيچ،ازهيچ طوفان هراسی ندارم

ای ناخدای وجود من ای از خدايان خداتر

يادش ماندگار!

 

پريروز سوسن خواننده ی قهوه خانه ای سالهای دور درگذشت.او برای دو نسل قبل از من عاشقانه آواز کرده بود:

دوستت دارم ميدونی اين کار دله...!

شب قبل در بسياری از نقاط جهان خسوف شده بود. چقدر با ماه همدل شده بودم و زمزمه می کردم...ماهم دلش گرفت.

امشب ای ماه به درد دل من تسکينی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکينی!

 

 

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :