زان جهنم که فراقش به دلم می ریزد
آتش از هر طرفی شعله کشان دارم من

کفر می گویم و آبی ست بر این آتش دل
به جهنم ، که جهنم بس از آن دارم من

تعطيلات هم تمام شد.روسو و لوی استروس رفتن به دامان طبيعت را مانع اليناسيون می دانستند.در تعطيلات من هر روز کوه رفتم .يک روز در ميان ولنجک تا ايستگاه ۲ و درکه.
شب عيد از کوه که بايين می آمدم کودک ۹-۸ ساله ای زير برف شديد فال حافظ می فروخت.دستهايش يخ زده بود و برای فروش التماس  می کرد. سوارش کردم و تا خانه اش رساندم. کودک تا به حال هيچ يک از ابيات فال هايش را نخوانده بود.تمام بيت ها را برايش خواندم و همه ی فال هايش را خریدم.بسرک دستش را دور گردنم انداخته بود و از من جدا نمیشد... این بهترین خاطره تعطیلات من بود.

فردا سیزده بدر است

سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر

من خود آن سيزدهم کز همه عالم بدرم

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۳
تگ ها :