امید اثر Frederick Dunn ١. بهار بهای صبر است بر زمستان...اما خیال نکن که همیشه بر اثر صبر نوبت ظفر آید...! گاه لذت و آسایش وقت مقر بر اندازه ی رنج سفر است و گاه ،هم وقت مقر در رنجی و هم گاه سفر...بهار بهانه ی صبر است بر زمستان...ای بهار عاشقی گرمای تابستانیت کو؟

٢. همه چی آرومه...من چقدر خوشحالم...پشت چراغ قرمز چند نفر این را می خوانند و تکان می خورند... من اما مبهوت این سور عمومیم!...استن این عالم ای جان غفلت است...!

٣.  آن لحظه که سال تحویل می شود انگار جهان را با دیگران دارم...لحظه ای که دیگران در خاطرند و نه در خاطره...به قول انتلکتوئل ها لحظه ای که اتونومی جایش را به هترونومی می دهد...از بچه گی اسیر این لحظه ام...میر احوالست نی موقوف حال!!

۴. در هر آستانه ای به سالی نو، جهان برایم برملاتر می شود...فرصتی کوتاه و سفری جانکاه...اما اینی که گذشت یگانه بود و هیچ کم نداشت...!

۵. پریروز در کلاس دانشکده یکی پرسید: "ببخشید در یک جمله میشه بگید کانت چی میگه...؟!" از این سوالهایی که دانشجوها می کنند اندر قیاس فلسفه با ماست چکیده و سن ایچ و تکدانه ی افشره...درجوابش گفتم: به راستی جهان چه مایه سخت و رنجور بود اگر آنکه دوستش داری، نبود؟!...نگاهم کرد و گفت...هیچ!

۶. هیچ در سال نو همچنان می هیچد... (The Nothing Nothings)

            تا شب و روز جهان آینده اند....روزگارت روز و شب نوروز باد

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :