١.  لسینگ فیلسوف و نمایشنامه نویس آلمانی جایی نوشته بود: اگرخداوند در دست راستش تمامی حقیقت را و در دست چپش انگیزه ی جستجوگری همیشه ی حقیقت را (ولو با این قید که  انگیزه ی صرف  تا ابد ممکن است گاه  مرا به خطا هم بکشاند) بگذارد و مرا خطاب کند که برگزین...! خاکسارانه به دست چپش اشاره می کنم و می گویم: پدر این را به من بده...حقیقت محض مال خودت...!

2. از میان همه ی پرسشهایی که به ضمیرم آمده اند هنوز این پرسش منحل نشده است (معمولا پرسشی برایم حل نمی شود بلکه منحل می شود!) که حکیمانه زیستن، دویدن شورمندانه در پی حقیقت است یا  آنست که سرد و راضی و بی تفاوت چنان زندگی کنی که نگذاری سرت،دلت را گول بزند و بر عکس...!  من البته بیشتر با دومی دلخوشم...آنچه نمی دانم دیگر داغم نمی کند و آنچه تازه در می یابم غبار تیره ی تسکینی ست بر حضور وهم... نه شکی و نه یقینی...! تا آن حد شورمندم که جهان ارزیده شود برای زیستن...

3. جنبه ی عمیق جهان به راحتی می گریزد...بگذار بگریزد...با اعماق جهان بازی نکن...با اعماق دیگران نیز...!  

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :