من راه تو را بسته،  تو راه مرا بسته

اميد رهايی نیست وقتی همه ديواريم

ما ايرانيها در آن واحد در همه عوالم زندگی می کنيم.سوار ماشين می شويم که دستاورد مدرنيته است ولی هر جا هوس کرديم پارک می کنيم وکاری به اين نداريم که اينجا مجاز  است يا نه! می دانيد چرا؟ چون سوار ماشين هستيم اما طرز تفکرمان الاغ سواری است. پدر بزرگمان هر جا پياده می شد همان جا ميخ طناب الاغش را فرو می کرد! توازن بين ساحت سوبژکتيو و ساحت ابژکتيو نياز مبرم ماست.اين عدم توازن ما را دچار تاخير فرهنگی کرده است.امروز شنيدم طراح سفينه فرودآمده در مريخ يک ايرانی (دکتر نادری) بوده است. وطن برای من هميشه تکه ای از خداوند بوده است.

...دريغ که ويران شود

که میگويد که می نتوان زدن بی جام و پيمانه؟

شراب از لعل ميگونت بده، پيمانه اش با من  

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :