crying eye...عکس توسط RK١. فرودگاه دبی...مرد مسئول صدورمجوز ورود با دشداشه ی سفید و چهره ای سیاه و انگلیسی معرب، گذرنامه ام را می گیرد و بی درنگ می گوید آی برینت آی برینت...نمی فهمم...فکر می کنم اصطلاحی عربی به کار می برد ...از او می پرسم ماذا مشکل؟! و او جوابم میدهد...اذهب بثبت العین...! در ذهنم معادل فارسی اش را همان موقع می سازم... چشم نگاری

٢. اشک در چشمانم می نشیند...در صفی طولانی می ایستم ...صف به دری می رسد که بالای آن نوشته اند EYE PRINT ... به آستان در می رسم...داخل اتاق شش دستگاه معاینه ی چشم قرار دارد...یادش به خیر بیمارستان چشم ... در دوران انترنی تا حدی کار با این دستگاهها را یاد گرفته بودم... نوبتم می شود اما گریه امانم نمیدهد...مرد عربی که پشت دستگاه نشسته است می گوید: لا تبکی لا تبکی.. امسح دموعک...گویی اشکم در پرینت مردم چشمم اختلال ایجاد می کند...

3. دبی سی و هشت سال قدمت دارد اما بیمارستان ایرانیان در این شیخ نشین سی و نه ساله است...!

4.  نگاه کن که غم درون دیده ام 
                       چگونه قطره قطره آب می شود 
    چگونه سایه سیاه سرکشم
    اسیر دست آفتاب می شود
    نگاه کن 
               تمام هستیم خراب می شود

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٧