در کوی ما شکسته دلی می خرند وبس

بازار خودفروشی از آن سوی دیگرست!

در نظر من روشنفکری یعنی اعتراض...اعتراضی که فضای سیاسی- ونه لزوما فرهنگی - هر دوره  به آن مشروعیت می دهد...از این رو روشنفکران هر گاه به پسِ پشت می نگرند رفتاری خطا نمی بینند... چرا که هر عمل روشنفکرانه ای در فضای خودش توجیه می شود...! گاه آنچه اصالت می یابد لذت مبارزه است...بر این باورم در میان روشنفکران این دیار...همچون فمینیستها...!انسانهای ایفل_1909دوست داشتنی فراوانند...اما هر چه تاریخ می خوانم و فکر می کنم بیراهه های رفته و رونده برایم آشکارتر می شود...نامه اعتراضی روشنفکران پاریس در مخالفت با ساخت برج ایفل همیشه برایم نمادی بوده است از اصالت اعتراض امروز...کاری به این نداشته باش که فردا از ساخت برج ایفل پشیمانی یا به آن افتخار می کنی....راستی کسی می داند چه تعداد از روشنفکران چپ و توده گرای ما امروز در لس انجلس روزگار می گذارنند؟...کاش یادشان نمی رفت که صمغ ماتیک را از خون سیاهان آمریکا آماده می کنند*!!!...متن نامه چنین است:

«ما نویسندگان، پیکرتراشان، معماران، نقاشان و زیبایی دوستان پاریس، پاریسی که تا دمی پیش از این دست نخورده و بکر مانده بود، به نام اصالت و ذوق فرانسوی که نادیده گرفته شده است و به نام هنر و تاریخ فرانسه که مورد تهدید قرار گرفته است، نسبت به احداث برج ایفل..این هیولای بی مصرف... در قلب پایتختمان به شدت معترضیم...  آیا شهر پاریس باید باز هم تخیل غیرمتعارف و سود انگارانه یک سازنده ی دستگاه را تحمل کند تا آبروی خود را از دست بدهد و به شکل جبران ناپذیری زشت شود؟ درنگ نکنید...بی شک برج ایفل، که حتی امریکای سرمایه داری هم آن را نخواست، مایه ی آبروریزی پاریس است...»

*شعری از احمد شاملو - شاعر بزرک- که البته هرگز نتوانستم با آن رابطه بر قرار کنم:

... بسیار شیشه‌ها
از صَمغ ِ سُرخ ِ خون ِ سیاهان
سرشار کرده بود
در هارلم و
برانکس
انبار کرده بود
                  کُنَد تا
ماتیک از آن مهیا
لابد برای یار ِ تو، لب‌های یار ِ تو!...

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها :