اثر ايلونا ولمنوقتی در خیابانی تاریک و در دل شب سگی پاچه ات را می گیرد چه می کنی؟ غمگین و افسرده می شوی... یا فقط به فکر دور کردن سگ می افتی؟ فردایش به فکر انتقامی... یا خاطره اش را خندان برای دوستانت می گویی؟ اینکه چه ماهرانه از شرش گریختی و چه شانسی آوردی....حال اگر هر شب در خیابانی خلوت و در دل شب سگانی پاچه ات را بگیرند چه؟ به محو سگان فکر می کنی یا به تغییر مسیرت؟...حتی اگر مسیر دیگری نداشته باشی...  کینه ی سگان به دل می گیری یا شیوه دیگر می کنی؟...

در مسیر من هر شب سگانی در خیال پاچه گیری ام نشسته اند ...! 

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٦
تگ ها :