esfand_tabrizمرا مست کردی شرابی مگر      

       گرفتی مرا شعر نابی مگر؟

       به جان من خسته آرامشی         

       دل آسوده ام باتوخوابی مگر؟

       تويی روشنی بخش شبهای من   

        گل ياس من ماهتابی مگر؟

اين هفته به تبريز،کوی دلستان مولانا،رفته بودم . دو سخنرانی کردم يکی در همايش معنويت درباره مادر ترزا و ديگری در باره منابع شناخت.اين هفتمين باری بود که درباره مادر ترزا سخن می گفتم. او حقيقی ترين انسان زندگی من است.راسل شاهراه خوشبختی را اين می داند که آدمی خودش را با ديکران مقايسه نکند.فکر می کنيداگر دو نفر شبيه هم بودند دنيا آنقدر بزرگ بود که آن دو را در خود نگه دارد؟

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :