اثر ایدین آغداشلو١. کهریزک که می گفتند، انگار ترا از این جهان کوچ می دادند تا تکه ای از بهشت...مادر بزرگان عاشق لبخند بر لبان ماسیده ای که مجال می دادند تا تو بی دریغی را تجربه کنی...پدر بزرگ هایی که بال بال می زدند تا کسی از دور دست خانه هایشان حالشان را بپرسد و بگوید که در ِ زیر زمین قفل است و سقف خانه هم چکه نمی کند!...معلولان مهربانی که همچنان دنبال علتشان می گشتند!...نام کهریزک را که می شنیدی به یاد قبض عید قربان می افتادی بر تاقچه ی خانه...کسی خواسته بود گوسفندی سر بریده نبیند و فتوایی را بهانه کرده بود تا خونبهای گوسفند را به کهریزک بدهد...کهریزک نماد تکثیر عشق بود...بهادر زاده گروه بانوان نیکوکار را از دو نفر به دو هزار نفر رسانده بود تا من و تو بدانیم محبت نامشروط و بی حساب و کتاب یعنی چه...

2. بازداشتگاه کهریزک تعطیل شد... 

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

 

سبز و سکوت اثر parindera-prakarsa١. این روزها کتاب "زبان باز" آشوری را به دقت خواندم...آنچه در این کتاب نظرم را جلب کرد نسبتی بود که آشوری میان زبان و تقدس وجوه و اطوار زندگی در جوامع توسعه نیافته برقرار کرده بود و البته راه هایی که برای گشودن فروبستگی های زبانی اپیشنهاد کرده بود...نسبت زبان با قدرت و تقدس و عقب ماندگی علمی همواره برای من مورد توجه بوده است..اما آنچه در نقد این مقال به ذهنم می آید آنست که ما دیریست در گفتمان زبان شناسانه به سوراخ کردن کلمات و واژگان و وسواس لغت سازی روی آورده ایم...البته شاید گریز و گزیری از ساخت واژه نباشد ...من خود در فرهنگستان به دلیل مسئولیتم در معادل سازی واژگان پزشکی همواره اهمیت چنین موضوعی را دریافته ام...اما آنچه به نظرم از آن غفلت شده است تحلیل گفتمانی زبان از منظر اخلاق است... زبان ما چه در حوزه ی زبان کلامی و چه در حوزه های غیر کلامی به شدت سرخ و غیر اخلاقی ست...واژه های رکیکی که قدما به طنز و تمثیل به کار می بردند تا از معنای آن حساسیت زدایی کنند امروز به گفتمان مطابقت با واقع وارد شده است...از طرفی گفتمان زبان ما به طرز سریع و غریبی از  حضور به غیاب بدل شده است...فکر نمی کنم آشوری و یا دیگر دانشمندان زبان شناس ما با پیامک، عشق ورزیده باشند و یا تجربه ی تلاطمات عاطفی پیامکی داشته باشند...زبان ما امروز دیگری را مسئله ای می داند که باید حل شود نه رازی گشودنی!... در حیطه ی واژگان ، این بی اخلاقی زبانی ، واژه ها را مستعد زایش معانی عجیب و غریب کرده است چنان که تو با نزدیکترین کسانت هم محتاج روی آورد هرمنوتیک! می شوی و باید هزار بار شرح دهی که منظورت چه بوده است!!...جهان زبان ما ایرانیان به شدت نظام و گفتمان غیر اخلاقی پیدا کرده است...دغدغه آشوری در این کتاب مدرنیته است اما به نظر من دغدغه اخلاق (گر چه در جایی با مدرنیته تلاقی می کند) مهم تر است...ما محتاج زبانی سبزیم!

2. مولانا چه خوش گفته است:

  با زبان سبز و با دست دراز                          از ضمیر خاک می گویند راز!!

 

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :