چو ایران نباشد تن من مباد

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

 

فرش ترکمن

 

١. این روزها به دیار ترکمن ها رفته بودم...سرزمین رنگ و عشق و اصالت و بی رنگی...آن چه درین سفر ضمیرم را خراشید روزگار زنان ترکمن بود...هنرمندانی که رنگین کمان را به زیر کشیده بودند...با شاهکارها و بافته هاشان!...اما دریغ که به ثمن بخس می توانستی حاصل کار چند روزشان را بخری...هنربانویان بی قدر سرزمینم...

۲. صبح در ماشین به طور تصادفی از رادیو می شنیدم که پدر جهان آرا در مجلس شکوه می کرد...می گفت شهر پسرش ۲۵ هزار جوان بیکار دارد و  ۳۰۰دختر بی جهیزیه...همه می دانند جهیزیه در خرمشهر یعنی چه...بغض در گلویش نشسته بود...می گفت خرمشهر گاز ندارد و آب خوردن نیز هم...! از آن هنگام دریغ می خورم و بغض...کاش شهر اسطوره های همیشه... شهر جهان‌آرا، موسوی، ربیعی، محمدی، مرادی، مصباحی، شریف قنوتی، ارجحی، شوش، دشتی به سامان آید و روزگاری جز این ببیند...

۳. ممد نبودی ببینی...

 

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :