۱. تا سی سال پیش بیابان بود اما امروز پروازش حتی یک جای خالی ندارد...ما آبادش کردیم به قیمت نفتمان...بیا با هم بریم سفر دوبی دوبی...

۲. بخش نوزادان: هنوز چند روزشان نشده است...اما مثل دیوانگان و مجرمین آنها را به تخت بسته اند...مادرشان کراک  می کشیده اند...نوزادان معتاد...به هیات پر شکوه انسان زاده شده اند اینان...!شکفتن

۳. امسال تقریبا کارتون خواب نداشتیم...طرح بازسازی تهران قدیم و هویت شهری را هنگامی که در شهرداری تدریس می کردم دیدم...رییس شرکت واحد پایه یک گرفته است و هر هفته یکبار از آزادی تا امام حسین مسافر سوار می کند...الو ۱۳۷؟!متشکرم شهرداری...!

۴.امسال بیشترین سالی بود که درگیر بیماران سرطانی بودم... سالهاست از همین رو  روزگارم معنا می گیرد...تنها مرگ است که دروغ نمی گوید..

۵. کوهها با همند و تنهایند...هم چو ما با همانٍ تنهایان...!

۶.این روزها خدا هم خواب بهار می بیند من اما همچنان  رختخوابی ٍ زمستانم !

۷. برهنه نه فقط آنست که تن پوش ندارد...برهنه واقعی آنست که عزت و حرمت ندارد...(مادر ترزا)  کاش همه توانسته باشند لباس نو بخرند....! اللهم اکس کل عریان...! 

                                        سال نو مبارک

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :

 

 

سال گذشته در کوران تلاش برای نجات پاسارگاد همه ی اخبار مرتبط را رصد می کردم...آن زمان چنان معطوف سد سیوند شده بودم که بارها به پاسارگاد رفتم و یکبار نیز  موفق به دیدار مدیر پروژه سد شدم...پس از صرف ناهار بر روی سد ایستادم و گریستم...یادش به خیر دکتر فدایی از دور عکس آن صحنه را گرفت و بعدها برایم فرستاد...از دیدن درختانی که تا سینه در آب رفته بودند احساس خفگی می کردم...امروز نیز هر از گاهی به سراغ خرده سفالهایی که از تنگه بلاغی جمع کرده ام می روم و به ژرفای تاریخ وطنم دلم می گیرد...

در میان جستجوهای اخبار سیوند چند گزارش قوی نظرم را جلب کرد...احساس می کردم در میان واکنشهای احساسی ،کسانی عمیق می بینند و دقیق می نویسند... چند نام از ایشان در خاطرم مانده بود...در یکی از همایشهای مربوط به پاسارگاد از دوستی نشانشان را گرفتم...یکی لیلا صمدی بود...خواستم او را نشانم بدهند...دختری استوار که جانش ملتهب وطنش بود و دلش برای ایران می تپید...گفتند خبرنگار ایرناست و بی مزد و منت برای پاسارگاد می نویسد..!

خبر کوتاه بود و جانکاه...لیلا صمدی به علت سکته مغزی در گذشت...

روانش به سپنتا مینو ...   

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اسفند ۱۳۸٦