یکی از بنیانهای هویت ملی (که دغدغه هر روزینه ی من است) هویت نهادهاو مراکز و محصولات فرهنگی و تجاری ست...مدتها بود که دلم برای بیسکوییت مادر لک زده بود...سابقه ی موارد مشابه مجابم می کرد که بیسکوییت مادر دیگر تولید نخواهد شد...اما چند روز پیش ناباورانه و با خوشحالی آن را در فروشگاه محله دیدم و بی درنگ خریدم...گویی تکه ای از کودکی و تاریخ و تبارم را یافته بودم...
اکنون مدتهاست به جای لی لی پوت و  بستنی کیم و نان بولکی دریغ می خورم...(نان بولکی را در سوپری روبروی دانشگاه به تازگی یافته ام...!)...امیدوارم متولیان ساقه طلایی و دوغ آبعلی و تک تک و چیپس باغستان به محصولاتشان نگاهی فراتر از محاسبات فروش ماهیانه داشته باشند...
...دیریست هر زمان که از جلوی شعب آیس پک و بسکین رابینز رد می شوم تابلوی اکبر مشتی آزارم می دهد...اکبر مشتی شعبه ندارد...چرا؟...شاید می ترسد  که تکثیرش به هزار ویک دلیل از اعتبارش بکاهد...اما چنین فرجامی چرا برای بسکین رابینز رخ نمی دهد؟..

ما نسبت به هویت ملی مان غروری انتزاعی داریم بی آنکه ریز ترین مصادیقش را بیابیم و پاسداری کنیم...استمرار محصولاتی که خاطره ی ملی ایجاد کرده اند نشانگر هویت سازمانی ست...از این رو بر این باورم هویت ملی در جهان جدید در گرو هویت سازمانی باشد...


 وطن یعنی دلی از عشق لبریز
   گره باف ظریف فرش تبریز
 وطن یعنی هنر یعنی سپاهان
  حریر دستباف فرش کاشان

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :

 

ویرانی_اثر: mark strozier   

   می خواستند کسی سوارشان نباشد...خودشان را   پیاده کردند...!

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :