برفدر هیاهوی بی صدای دلم؛ در سکوت پر از ترانه ی برف

یاد تو بی بهانه می آید... مثل آغاز بی بهانه ی برف !

تا چه می کرد چشمهایت مست؛ من عاشق که خوب یادم هست

بی نهایت نگاه آینه گون  زیر تکرار بی کرانه ی برف

تا بسازم بلور  ترد خیال  هان! ببار ای همیشه برف ببار

یاد آن روزهای رفته به خیر؛  یا که آن بارش شبانه ی برف

شمس دلخواه فتنه انگیز است؛  یادگار هوای تبریز است

باز هم عشق بر سرم بارید در تماشای عاشقانه ی برف

هر کسی را اگر زمستان است؛ با من اما دم بهاران است

شاخه ها را شکوفه های سپید؛ دشتها را عروس دانه ی برف

با خیالی که نقش نو می بست؛ باز می دیدمش که ناز نشست

مهربانم  بر آستانه ی در؛  آسمانم در آستانه ی برف!

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦
تگ ها :