پيش چشمت داشتی شيشه کبود

   لاجـرم عالم  کـبـودت می نــمـود

گاهی به نظرم می آيد که آدمها معمولا از آن چيزی که به آن بدهکارترند، متنفرترند...مجموعه آثار افلاطون پر است از آرايه های زبانی و کلام بليغ اما او همه جا با هنر و ادبيات و شعر مخالفت کرده است! در تاريخ انديشه افراد بسياری می توان يافت که از اين دست مخالفت ها کرده باشند...البته بسياری از اين سخنان محفوف به استدلال هم شده است! معمولا وقتی کار به جدل می کشد می توان اين قبيل اعتقادات را شناخت و بر آفتاب افکند...کسی که سالها ترجمه کرده است وقتی با تو بحث می کند به تو ايراد می گيرد که چرا نقل قول می کنی؟ از خودت بگو...! کسی که اعوجاج اخلاقی دارد وقتی جوکی می شنود بر می آشوبد که چرا مرزهای اخلاق گسسته می شود و ادب مراعات نمی شود...کسی که سامان ذهنی اش به دروغ بسته است همگان را دروغگو فرض می کند و بدبين ترين است...

گاه بايد جان عوض شود تا جهان عوض شود...

اين روزها درگير تدوين مجموعه ای درسگفتار فلسفی برای کودکانم. آرزوی اين مجال سالها به دلم مانده بود تا اينکه اين روزها اين فرصت به دستم آمده است...

 

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :

 

بر سر آتش تو سوختم و دود  نکرد
آب بر آتش تو ريختم و سود  نکرد

آزمودم دل خود را به هزاران شيوه
هيچ چيزش بجز از وصل تو خشنود نکرد

آنچه از عشق کشيد اين دل من ٬که نکشيد
وانچه در آتش کرد اين دل من ٬عود نکرد

گفتم : ”اين بنده نه در عشق گرو کرد دلی؟“
گفت دلبر که: ”بلی کرد ! ولی زود نکرد! “

گر چه آن لعل لبت عيسی رنجورانست
دل رنـجـور مـــرا چارهء بهـــبـــود نکرد

جانم از غمزهء تير افکن تو خسته نشد
زانکه جز زلف خوشت را زره و خود نکرد

نمک و حسن جمال تو که رشک چمن است
در جهان٬ جز جگر بنده نمــکـسـود نکرد

هين خمش باش ! که گنجيست غم يار ولی
وصف آن گنج جز اين روی زراندود نکرد

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :