امروز سالروز تولد مادر ترزاست و من که شيفته ی مادر هستم برای دانشجويان درباره ی او سخن گفتم. احساس می کنم که مادر ترزا جدی ترين حضور انسانی در انفس من است و حضورش هر روز غليظ تر می شود.سالهاست که آخرين تمنای بودنم-هرچند پای سست- پويش طريق مادر است...

مادر به ما ياد داد اگر می خواهيم پيامی از عشق بشنويم بايد پيش از آن خودمان اين پيام را ارسال کرده باشيم...او هيچگاه منتظر مهربانی نشد و هميشه بی دريغ و يکطرفه مهر می ورزيد...

اين روزها با خودم فکر می کنم که در ميدان روابط دو نفره ی انسانی اما نمی توان عشقی يک طرفه را آب و دانه داد...عشق يکطرفه مثل غذای نجويده می ماند...در اين روابط عاشق هم تحقير می شود هم متهم !! و در کوتاه زمانی هم بی تفاوتی همه چيز را حل می کند...

ديروز بعد از کلاس دوباره دوستی از من پرسيد..شما تا حالا عاشق شده ايد؟...من با خودم فکر کردم که آيا بدون معشوق هم می توان عاشق شد؟... و در جوابش گفتم: بله بله حتما...

 

  
نویسنده : حمید رضا نمازی ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ شهریور ۱۳۸٤
تگ ها :